عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى
شناسنامه و مقدمه 12
مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )
[ تقريظى كه جناب مستطاب اجل ملك الحكما حافظ الصحه بنظم كشيده ] تقريظى است كه جناب مستطاب اجل ملك الحكما حافظ الصحه ايالت خراسان بنظم كشيده و در شماره 18 روزنامه تازه بهار منطبعه مشهد مورخه 8 رمضان 1338 درج و طبع شده بگاه نو بهار و روز فيروز * دو عيد آمد مرا توأم بيك روز يكى نوروز و روز شادكامى * دگر مكتوب آن يار گرامى گرفتم خويش را اين فال فرخ * كه شد فرخندهام اين سال فرخ وصول نامه مشگين ختامه * كه جانم برخى آن دست و خامه مبارك ساخت بر من جشن نوروز * چو چهر يار و مهر عالمافروز وز آن مكتوب و آن شيرين مقالات * ميسر شد مرا نصف الملاقات ز دانائى كه فخر المله باشد * ز دانش فيلسوف الدوله باشد عطا فرموده بود آن مرحمت كيش * برسم هديه سوى بندهء خويش بسوى ملك طوس از شهر تبريز * كه جامم را كند زان باده لبريز ز تأليفات خود آن يار نامى * كتاب مطرح الانظار سامى تعالى اللّه كتابى مستطابى * ز هر حكمت در آن فصلى و بابى ببالش در تن هر مرده جانبخش * پزشكان را حيوة جاودانبخش از او هر نامور منظور انظار * از او هر نامجو مشهور اعصار چو شد مر ديدهام زان نامه روشن * وز آن فرخ كتابم خانه گلشن لب من گشت با آن نامه دمساز * بر آن گل گشت با بلبل همآواز غزلخوان زهره شد مر نامهاش را * عطارد آفرين گو خامهاش را مرا فرخنده آمد آن عطيت * از آن فرخ نهاد خوش طويت كه از راه كرامت لطف فرمود * مرا چيزى كه دل مشتاق آن بود بسى افزوده از آن نامهء نغز * رهى را روح در تن هوس در مغز موفق دار يا رب در نگارش * مؤيد دار اندر روزگارش كه بنگارد بگيتى آن خردمند * بنام نامى خود نامهء چند كران فرزانه را بينش فزايد * در دانش بهر دانا گشايد وزان سازد ملك را بندهء خويش * ملك را در فلك شرمندهء خويش دگر ساسانى آن پير سخنسنج * برد گنجى از آن گنجينه بيرنج ملك الحكما حافظ الصحه